تبليغاتX
حرف های یک دل


 

خودم را دست سرنوشت مي سپارم

دلم را به باد مي دهم

دستم را به دوست

پريشاني ام را به خواب

نگاهم را به هيچ

گريه هايم را به بستر

خنده هايم را به ديگران

هيچ نصيب خودم نمي شود

جز خاطراتي پر از هيچ

 که يادشان هم درد دارد

امانت دار خوبي باش خدا

خودم را به دست تو داده ام

 

هیچ وقت فکر نمیکردم باشن کسایی که از ناراحتی های من شاد بشن ! حس بدی نسبت به دوستام پیدا کردم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 0:32 توسط کسی که مثل هیچکس نیست |

 

امروز قرار بود 

عید فطر هم گذشت ... 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 13:53 توسط کسی که مثل هیچکس نیست |

 

چه آرام در خود شکستم ، چه دل تنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من ، با تو آرام پس از این به خدا
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری

با من و دل ، تو بگو چه گذشت ، با دل زار و شکسته ی من
پر بکشد به هوای تو ، تا کی برسد تن خسته ی من

چه سازد ، دلتنگ دیدار ، چه گوید با عکس دیوار
نشیند به هوای تو دل ، تا که باز آی گل گمشده ام
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری


+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 0:14 توسط کسی که مثل هیچکس نیست |

ادما براي سوزوندن دل همديگه از هر وسيله اي استفاده ميكنن
حتي اگر آدم مقابلشون بهترين دوستشون باشه بازم فرقي نميكنه
و من چقدر سادم كه بعد از اينهمه سال جون دادن براي دوستام تازه فهميدن
كه تا توي  رفاقت سودي براي طرف نداشته باشي راحت ولت ميكنه

كسي كه فكر ميكردم بهترين و صميمي ترين دوستمه اين روزا زياد دلمو ميشكنه

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 1:22 توسط کسی که مثل هیچکس نیست |