چيزي شبيه عطر حضور شما کم است ...
+
نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 14:18 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

اين دل نوشته ها را دوستش دارم ،
همه اين کلمات و واژه ها را ،
که نه ،
که تمامي مقصود دلم را ،
اهل روزگار بدانند ،
من او را دوست ميدارم ،
هنوز عطر نگاه او با من است ...
+
نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 13:26 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

چقدر سخته نوشتن از یه بغض چندین و چند ساله واژه ای به نام پدر ... کسی که باید تکیه گاهم بود و هیچگاه نبود 
+
نوشته شده در یکشنبه 13 دی1388ساعت 0:10 توسط کسی که مثل هیچکس نیست

اينجا هيچ خبر تازه اي نيست همان سايه ها همان چراغ هاي روشن و خاموش هميشگي با مشخصات دقيق ِ همان گرفتگي ! " کتايون آموزگار " پ.ن.امشب شب یلدا بود. دل من چقدر ساده است که فکر میکرد با بودن تو این شب میتونه قشنگ تر باشه ! پ.ن.۲.بازم میگم بعضي وقتا بهتره محکم گوشاتو بگيري که حرف دلت رو نشنوي پ.ن.۳.دلم امشب بد جوری گرفت
مي بيني
همان ابرها
حتي دلي
+
نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت 1:33 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

خودم را دست سرنوشت مي سپارم دلم را به باد مي دهم دستم را به دوست پريشاني ام را به خواب نگاهم را به هيچ گريه هايم را به بستر خنده هايم را به ديگران هيچ نصيب خودم نمي شود جز خاطراتي پر از هيچ که يادشان هم درد دارد امانت دار خوبي باش خدا خودم را به دست تو داده ام هیچ وقت فکر نمیکردم باشن کسایی که از ناراحتی های من شاد بشن ! حس بدی نسبت به دوستام پیدا کردم
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 0:32 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

امروز قرار بود عید فطر هم گذشت ...
+
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 13:53 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

چه آرام در خود شکستم ، چه دل تنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من ، با تو آرام پس از این به خدا
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری
با من و دل ، تو بگو چه گذشت ، با دل زار و شکسته ی من
پر بکشد به هوای تو ، تا کی برسد تن خسته ی من
چه سازد ، دلتنگ دیدار ، چه گوید با عکس دیوار
نشیند به هوای تو دل ، تا که باز آی گل گمشده ام
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری
+
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 0:14 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

ادما براي سوزوندن دل همديگه از هر وسيله اي استفاده ميكنن
حتي اگر آدم مقابلشون بهترين دوستشون باشه بازم فرقي نميكنه
و من چقدر سادم كه بعد از اينهمه سال جون دادن براي دوستام تازه فهميدن
كه تا توي رفاقت سودي براي طرف نداشته باشي راحت ولت ميكنه
كسي كه فكر ميكردم بهترين و صميمي ترين دوستمه اين روزا زياد دلمو ميشكنه
+
نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 1:22 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

نمی دونم چرا همیشه اینجوریه
زمانی که من عجله دارم تو آرومی
زمانی که من دیگه هیچ حس و حالی ندارم تو یادت می افته که عجله داری
سالهاست که حال و روز ما همینه !
103 روز مونده ...
+
نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 18:11 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|

۱.مدتهاست گم شدم.كسي ميتونه پيدام كنه ؟
۲.كسي مي دونه چرا روزهاي رسيدن ما به هم اينقدر كش ميان ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 0:46 توسط کسی که مثل هیچکس نیست
|
